تبلیغات
آخرین اخبار واطلاعات کتابخانه امام صادق(ع)بابانظر - معرفی کتاب پیر خمین
 
آخرین اخبار واطلاعات کتابخانه امام صادق(ع)بابانظر
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : صغری صریحی کامل
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
plateid/1194976/temtype/system/atrty/1432721300

کتاب «قصه های پیرخمین (2)» که به قلم توانای « مرتضی شوشتری» و تصویرگری « حسین مرکزی » به رشته تحریر در آمده است . این کتاب یرای گروه سنی « نو جوانان» پدید امده است که مجموعه داستانهای کوتاهی خاطرات امام خمینی (ع) می باشد.

ناشر کتاب « مرتضی شوشتری» می باشد که در سال 1396 برای اولین بار این کتاب را در قطع رقعی و در 72 صفحه به چاپ رسانده است.


داستانهای هر بخش ارز کتاب نامی داند مانند: « بیکران تر از آسمان» ، « مهربان تر از مسیح»، « ساده تر از سکوت» ...که بیست و یک بخش داستانی بعد از پیشگفتار نویسنده امده است. همه داستانها خاطرات ارزشمندی از دوران زندگی امام خمینی(ره)

می باشد.

در بخش اول این کتاب امده است: «آن روز یکی از روزهای نا پایدار بهاری بود. نیمی از آسمان زیر توده های سیاه ابر پنهان شده بود. بارندگی شب پیش ، کوچه های شهر را به باتلاقی تبدیل کرده بود. پارچه ها و پلاکاردهای سیاه ، نزدیک چهارراه منتهی به مدرسه از دور خود نمایی می کردند.

آقای سلیمی، سیدابراهیمی را صدا زد و گفت: سیدجان، با کمک آقای رسولی پارچه ارتحال امام را جلو مدرسه ، جای مناسبی نصب کنید.» سید با خوشرویی پارچه را گرفت و به طرف حیاط مدرسه به راه افتاد. در دلش آقای صلاحی را تحسین کرد که چه خوب و هنرمندانه متن ارتحال امام را انتخاب کرده است: اماما؛ تحمل یک لحظه دوری از تو نداشتیم، ببین این همه سال ، دوری از تو ، بر ما چه گذشت!....»





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 11 بهمن 1396
صغری صریحی کامل
پنجشنبه 12 بهمن 1396 01:47 ب.ظ
راهی به خدا دارد خلوتـگه تنـهایی
آنجا که روی از خود آنجا که به خود آیی
هر جا که سری بردم در پــرده تو را دیدم
تو پرده نشینی و من هـرزه ی هر جایی
چهارشنبه 11 بهمن 1396 03:30 ب.ظ
من بودم باب هل اتی را بستند
امكان رسیدن به خدا را بستند
ای كاش بمیرم كه خجالت زده ام
من بودم و دست مرتضی را بستند
عمریست رهین منت زهرائیم
مشهور شده به عزت زهرائیم
مُردیم اگر به قبر ما بنویسید
ماپیر غلام حضرت زهرائیم
ما زنده به لطف و رحمت زهرائیم
مامور برای خدمت زهرائیم
روزی كه تمام خلق حیران هستند
ما منتظر شفاعت زهرائیم
یتیمان جز دو چشم تر ندارند
به غیر از خاک غم بر سر ندارند
چو مادر مرده ها باید فغان کرد
که طفلان علی مادر ندارند
چهارشنبه 11 بهمن 1396 01:48 ب.ظ
سلام گلم باشه راستی یه وبلاگ طراحی کردم و تمام کسایی که وبلاگ خوب و باحال دارند رو دعوت به تبادل لینک کردم . از تو هم دعوت می کنیم به جمع ما بیای
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر