آخرین اخبار واطلاعات کتابخانه امام صادق(ع)بابانظر
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : صغری صریحی کامل
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
plateid/1194976/temtype/system/atrty/1432721300
سرویس فرهنگی «فردا»: چلمله، قارپ، پردوش، رونجو، برجاس، تفاح، ترفبا، نوغان. این كلمات چه معنایی دارد؟ اینها در زمان‌های قدیم – كم و بیش- كاربرد داشته‌اند و مردم در حین گفت‌وگو، از آنها استفاده می‌كردند. اما به مرور زمان كاربرد خود را از دست داده‌اند و اكنون كمتر كسی معنا یا حتی تلفظ این كلمات یا كلماتی از این دست را می‌داند. البته لازم هم نیست كاربران عادی زبان از معنا یا لفظ اینها باخبر باشد زیرا این كلمات تاریخ مصرف خود را از دست داده‌اند. همین كه پژوهشگران درباره این كلمات تحقیق و تفحص كنند تا این كلمات در بایگانی زبان فارسی باقی بمانند كافی است.

از یاد نبریم كه واژه‌ها همچون سایر پدیدارها بنا به نیاز مردم به وجود می‌آیند یا آنكه به واژه‌نامه‌ها تبعید می‌شوند و دیگر مورد استفاده قرار نمی‌گیرند. همه اینها قبول! و البته هیچ جای نگرانی در میان نیست؛ مردم هر دوره یا مردم هر جامعه‌ای بنا به مقتضیات زندگی خود، واژه‌ها را به عمد یا به سهو پالایش می‌كنند، ممكن است كلمه‌ای كه ما ایرانی‌ها استفاده می‌كنیم، مورد قبول فارسی زبان‌های تاجیكستان قرار نگیرد و البته عكس این مطلب نیز صادق است، برای مثال تاجیك‌ها به پارچه مخمل «دوخوابه» می‌گویند در حالی كه در سرزمین ما این تركیب به معنای خانه یا آپارتمانی با دو اتاق خواب است!

همه این رویكردها، جلوه‌ای طبیعی دارند: مردم این سرزمین نسبت به مردم سرزمینی دیگر نیازهای مجزایی دارند و با وجود اشتراك در زبان، از كلمات به شكلی دیگر یا به معنای دیگر بهره می‌برند، اما از این واقعیت‌ كه بگذریم، می‌رسیم به واژه‌هایی كه بهره‌گیری از آنها در همیشه تاریخ، لازم است اما ظاهرا بنا به دلایلی دیگر به فراموشی سپرده می‌شوند.

برای مثال بیم آن می‌رود كه با شرایط فعلی جامعه كتاب‌گریز ما –كه مطالعه مفید و روزانه چنین جامعه‌ای روزبه‌روز كمتر و كمتر می‌شود- كلمه «كتاب» هم به كلمات فراموش شده بپیوندد و تاریخ مصرف خود را از دست بدهد!

البته جای هیچ‌گونه تعجبی در میان نیست، اگر آحاد جامعه‌ای به پدیدار خاصی نیازمند نباشند یا مورد كاربرد آنان قرار نگیرد یا آنكه با آن پدیدار آشنایی نداشته باشند، مسلم است كه واژه‌ای برای نامگذاری آن برنمی‌گزینند یا آن نام را از یاد می‌برند، برای مثال در بخشی از قاره آفریقا –كه هیچ وقت باران نمی‌بارد- واژه‌ای معادل «باران» در زبان‌شان وجود ندارد!

آخر شما بگو وقتی برای ماكارونی و كیك و دستمال كاغذی تبلیغ می‌شود اما برای كتاب، تبلیغ – و البته نه تبلیغ تجاری بلكه تبلیغ فرهنگی- نمی‌شود، چگونه می‌توان انتظار داشت اهمیت كتاب حفظ شود؟ وقتی شعر و ادبیات – اركان اصلی و اساسی نگارش- از یادها رفته است، چگونه می‌توان كتاب را گرامی داشت؟ وقتی نویسنده و شاعر، مجبور است برای امرار معاش مسافركشی یا دستفروشی یا كارهایی چنین انجام دهد، چگونه می‌توان از كتاب صحبت كرد؟

به راستی اگر بخواهیم در حفظ ظاهر بكوشیم و صرفا به ارائه گزارش یا بیلان كار توجه كنیم، البته كه ارائه ارقام خیلی مهم است. اما وقتی هیچ كدام از مراكز فرهنگی، از شعر پیشرو سرزمین ما حمایت نمی‌كنند و اگر هم ظاهرا قصد حمایت دارند، كسانی را مسئول این كار می‌كنند كه آن كسان فرق شعر نو را با نثر نمی‌دانند و شعرهای نو آنها! نثر كامل است! چه انتظاری می‌توان داشت؟






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 5 شهریور 1396
صغری صریحی کامل
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر